![]() |
![]() |
|
| به نام آنکه اگر حکم کند همگی ما محکومیم (( تقدیم به میثمم)) |
|
بوی تو گرمیه یک احساس است
سلام به تو که با هر نفس هات به من جون تازه ای میدی با هر نگاهت منو دیوونه می کنی با هر بوست منو از خود بی خود می کنی و به یک دنیای دیگه می بری الهی من فدای مهربونیات بشم تو چقدر خوبی و من قدرتو نمی دونم. نمی دونی این چند روزی که تونستم ببینمت انگار همه ی دنیا رو دیدم. باورم نمی شه که لایق این بودم که بتونم عشقمو، همه زندگیمو از نزدیک ملاقات کنم دلم خیلی گرفته کاش می تونستی دیگه نری چقدر زود تموم شد . منو ببخش گلم می دونم خیلی تو این روزا اذیتت کردم تو فشار گذاشتمت ترانتو می بخشی؟ میثم به خدا طاقت نمی یارم تو بری من می میمیرم دلت می یاد تنهام بذاری تو بری من دلمو به چی خوش کنم کی صبح ها بیدارم کنه با کی شب ها حرف بزنم تو رو خدا نرو میثم میخوای از غصه پر پر بشم می خوای دق کنم ؟؟؟؟؟؟ یادت نرفته که بهم قول دادی ۲هفته بیشتر اونجا نباشی و بیای پیشم میثم من فقط امیدم به اینه که زود میای به خدا اگه سر دو هفته نیای پا می شم میام پیشت می دونی که به پاش بیوفته میام پس یه کاری کن که درست شه خدایا منو میثمم رو ببخش خدایا کمکمون کن تا مشکلاتی که سر راهمون هست حل شه . فقط امیدمون به توست اگه این سختی ها این دوری ها این دلتنگی ها رو تحمل می کنیم به امید اینه که روزی بهم برسیم مارو از درگاهت نا امید نکن
عشق راباهيچ تصويري نميتوان نشان داد ولي همه در ذهن خودتصويري ازعشق دارند.پس قاب خالي عشق را با تصورات خود پركن. ازکجا شروع کنم؟ داستان عظمت عشق را، داستان لطیف عشق، حکایتی که به وسعت همهء بودن است داستانی که حقیقتی ساده است از عشقی که او به من ارزانی می کند از کجا شروع کنم.... با اولین سلامش چنان معنایی به زندگی پوچ من بخشید که پس از او،دیگر هرگز عشقی برایم معنا ندارد او به زندگیم پای گذاشت و زیستنم را سامان بخشید او قلبم را سرشار می کند، او قلبم را از همهء یکیها و یگانگی ها، از آواز فرشتگان و تصاویری بکر سرشار می کند او روحم را آنقدر از عشق لبریز می کند، که هر جا بروم هرگز تنها نیستم، با بودن او تنهایی معنایی ندارد و سر انجام روزی به دستهای او خواهم رسید دستهایی که همیشه در کنارم هستند عمر این عشق تا به کی خواهد بود؟ آیا به راستی می توان امتداد عاشقی را اندازه گرفت؟ گرچه اکنون نمی توانم پاسخی برای این سوال بیابم، همینقدر می توانم بگو یم که، می دانم احتیاجم به بودنش،تا سقوط همهء ستارگان،پا برجا خواهد بود و می دانم که او همیشه در کنارم می ماند. دوستت دارم................... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 23:44 توسط ترانه |
|
|
سلام بر تو که دلیل عشق منی، سلام بر تو که دلیل زندگی منی، سلام بر تو که دلیل دلتنگی های منی و سلام بر تو که دلیل زنده بودنمی کجایی عزیز دلم که لیلی تو داره میمیره از دوری مجنونش،کجایی که دلم برای یه لحظه دیدنت پر می زنه . اگه بدونی چقدر این روزها برام غیر قابل تحمل ،چقدر درد تو دل اسیرته. همه این سختی ها برام لذت بخشه و این دلتنگی ها رو می تونم تحمل کنم به امید روزی که تا ابد کنارم باشی و یک لحظه تنهام نگذاری بهترینم عکست همیشه روبرومه یک لحظه از خودم جداش نمی کنم هر وقت دلم می گیره و از همه چی نا امید می شم، تو خیالم با تو دردو دل میکنم و اشک می ریزم و احساس می کنم که تو کنارمی و با دست های گرم ات اشکهایم را پاک می کنی و دلداری ام می دهی............. ای آرام کننده ی جانم ، ممنونم که بهم اجازه دادی دوستت داشته باشم و با عشقت زندگی کنم من تا ابد به تو نازم مدیونم .........نمی دونی در سکوت بی تو بودن چه رنجی رو می کشم ولی شب ها که می خوام بخوابم وقتی به این موضوع فکر می کنم که تمام روز دلتنگ تو بودم احساس خوبی بهم دست می ده ، احساس زیبای انسان بودن. این دلتنگی ها رو از من نگیر عزیزم عشق دوست داشتنی من ، شاید این رسم زمونه است که باید منو تو از هم دور باشیم ولی گله ای از خدا ندارم چون یقین دارم که عشق و دوست داشتن ما هوس و زود گذر نیست یک عشق واقعی و الهی است . منو تو هر چه بیشتر سختی بکشیم بهتره عزیزم چون وقتی که بهم رسیدیم خدا در زندگیمون لذت و عشقی می دهد که این مشکلات و غم ها رو فراموش می کنیم . بخدا که لحظه ای از غم عشق تو رو با همه خوشی های دنیا عوض نمی کنم منو ببخش میثم عزیزم ، به خاطر همه ی بدی هام ، به خاطر همه اذیت ها و فشاری که روت وارد می کنم. باور کن گلم دست خودم نیست به این دنیای بی وفا اطمینان ندارم می ترسم تو رو از دست بدم تو همه دنیای منی همه هستی منی . هر وقت تو رو از خودم می رنجونم دلم می خواد واسه همیشه از زندگیت برم بیرون تا این همه ناراحتی و سختی رو به خاطر من تحمل نکنی........... جبران می کنم عزیزم همه بدی هامو این روز ها خیلی داغونم دوریت داره کار دستم می ده تو فقط منو ببخش محبوبم، آرزوهای من با وجود ناز تو جون می گیره ، بی تو میمیرم تنهایم نگذار. دوستت دارم و می پرستمت ای تو تنها پرستیدنی و از این جا دست های پر مهرت را بوسه باران می کنم من یک مسافرم، مسافری که با کوله بار عشق عازم سرزمینی مقدس شده سرزمین مقدسی که تو هستی عزیزم. هر روز که می گذره خودمو به شهر مقدس نزدیکتر حس می کنم. در کوله بار عشقم فقط عشق تو رو دارم و بس. عزیزم: خاک عاشقی می داند، گریه می کند، رنج می کشد و صبر می کند. سر به آستان مرگ می گذارد، بر شانه هایش گریه می کند اما نمی میرد. خاک عاشقی صبور است، بر برگ های پاییزی بوسه می زند تقدیر جهان را عوض می کند، جوانه ها را بیدار و درخت ها را خواب می کند اما خود هرگز نمی خوابد. خاک عاشقی صبور است که سال ها و سالها برای آسمان صبر می کند و من همانم که از خا آمده ام، چون خاک عاشقم و چون خاک سال ها برای رسیدن به تو صبر می کنم بهتریرنم.... |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 1:2 توسط ترانه |
|
|
سلام به میثم عزیزم، سلام به بهترینم به مهربونم به ماهترینم .........و سلام به تو که بذر عشق را در قلبم کاشتی و به من رسم زندگی کردن و عاشق بودن را آموختی
کجایی گلم که دارم از دوریت پرپر می شم کجایی که دلم هواتو کرده مهربونم ........ کاش الام پیشم می بودی اگه بدونی چقدر بهت احتیاج دارم ......به اون صدای آروم کننده ات،دستای گرمت به اون وجود پر مهرت محتاجم عزیز دلم .... کاش پیشم می بودی تا سرمو روی شونه هات بزارم و باهات دردو دل کنم وتو آغوشت بغزمو بشکنم تا شاید کمی از آتیش درونم کم بشه.......... خدایا تا کی باید از عشقم دور باشم؟؟؟
نگاه کن مرا که چگونه غمهای جانسوز قلبم قطره قطره آب می شوند و مرا اسیر عشق تو می کنند. نگاه کن مرا که چگونه با بودن تو، تشنه ی عطر بوسه هایت خواهم شد و در سکوت لحظه هایم شراب مهر تو را جرعه جرعه خواهم نوشید. امشب برای تو می خوانم،می خوانم از دلدادگی و عاشقیم، می خوانم از رویاهای آتشینم و می خوانم از اشک های شیرینم و آنقدر می خوانم که تو را به رقص عاشقی در آورم. نگاه کن مرا که چگونه از شرار عشق تو در حال سوختنم و همچون زاهدی خرقه ی عبادت را به تن می کنم، عبادتی عاشقانه و عارفانه. نغمه ی شادی کلبه ی دلم را گوش کن و از لابلای سبزه زار قلبم نظاره گر این طلوع عاشقانه باش نگاه کن مرا و با من همگام باش در شهر آرزوهای دلم و در این شهر قصر رویاهایم را بنا کن مگذار که آسمان آبی و خوشید تابانش در نگاه من و تو تیره و تار شود . نگاه کن مرا و پلکهای خسته ی مرا آرامش بخش و با گرمی نفس هایت سینه ی سرد و سختم را التیام بخش و تصویر خود را برای همیشه در خاطر عاشق من همراه ساز و مگذار که هرگز این تصویر بی آهنگ بماند دوستت دارم ستاره ی پر نور قلبم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 18:11 توسط ترانه |
|
|
دو روزه بهم زنگ نزدی دلم برات یه ذره شده دارم دیوونه می شم نگرانتم کجایی! حالت خوبه!! چی کار داری می کنی !!! تو هم دلتنگمی!!!!تو هم داری به من فکر می کنی !!!!! نمی دونم....... ....... نمیدونم کی این سختی ها تموم می شه نمی دونم ........ یاد چشات ، یاد اون نگاهات داره دیوونم می کنه آخه تا کی این دلتنگی هارو تحمل کنم تا کی؟؟؟؟؟؟؟ ای خدا کمکم کن ای خدا میثمم و از تو می خوام ای خدایا میثمم ازم دوره خیلی نگرانشم به تومی سپارمش مواظبش باش
کمکم کن خدایا
چگونه فراموش کنم تو را که از خرابه های بی کسی به قصر سپید عشق هدایتم کردی. عاشقی بی قرار و رویایی با وفا برای خود ساختی. آهو بره ای شدی که دوستی گرگ را پذیرفتی و برای اشک های او شانه هایت را ارزانی داشتی و با صداقت عاشقانه ات دلش را به دست آوردی . چگونه فراموشت کنم؟ تو را که سال ها در خیالم سایه ات را می دیدم و تپش قلبت را حس می کردم و به جستجوی یافتنت به درگاه پروردگارم دعا می کردم که خدایا پس کی او را خواهم یافت؟ چگونه فراموشت کنم؟ تو را که همزمان با تولدت در قلبم همه را فراموش کردم و برایم تمام اسم ها بی گانه شدند. دستم را به تو می دهم قلبم را به تو می بخشم و نگاهم از آن توست.دیگه همه با من غریبه اند و تمام لحظات تو را می خواهم و برای نفسهایت دلتنگی می کنم. دلت را به من بده، فکرت را به من بسپار، سرت را روی شانه هایم بگذار و بگذار عطر کلمات را میان هم قسمت کنیم و عاشقانه می گویم : دوســـــــــــــــــــــــتت دارم و هر لحظه به یادتــــــــــــــــــــــــــــــــم تــــــــــــــــــنــــــــــهایم نــــــــــــــگذار
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 14:44 توسط ترانه |
|
|
حسرت یک لحظه دیدن واسه من شده یه عادت
خیلی دلم گرفته کجایی که آرومم کنی؟؟ نمی دونم چرا اینطوری شدی نمیدونم........... ولی بدون میثم با این همه بی تابیت داری منو از پا در میاری. نمی دونم چی کار کنم ازم دوری نمیدونم چطوری آرومت کنم ... دیگه حوصله هیچ کاری ندارم کارم شده موندن تو اتاقمو به عکس تو خیره شدن..... خسته ام خیلی خسته کی این دلتنگی ها ، تنهایی ها، دوری ها تموم می شه کی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دیگه شدم جلو همه یک گناهکار همه می گن تقصیر توست همه سرزنشم می کنن آخه تو بگو مگه من چی کار کردم جرمم اینه که عاشق شدم!!!! خدا منو ببخشه ولی همین خدا منو عاشق و دیوانه کرد پس چرا حالا کمکم نمیکنه چرا چرا چرا چراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا همه امیدم تویی میثم. وقتی تو رو ناراحت و غمگین میبینم دیگه هیچی ازم باقی نمی مونه . نمی دونم دیگه چی بگم بغض گلومو گرفته فقط ازت خواهش می کنم صبور باش همه چی به امید خدا درست می شه
برای زندگی تو را بهانه می کنم . تمام احساسم مال توست و قشنگترین ترانه های صبحگاهی را برای تو به لب جاری می کنم . می دانی بهترین عطرهایم از نفس تو ساخته می شود و زیبا ترین آسمان فقط در نگاه تو جلوه می کند، من برای لبخندت دلتنگم و برای تمام حرفهایت کاغذ هایی از جنس خاطره تدارک دیده ام. صدایت ترنم باران است. هرگز از تو خسته نشده ام و هرگز جز برای تو زندگی نکرده ام و نخواهم کرد. تو از من دوری ولی هر تپش قلب من به یاد توست......
شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد *** بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم *** و آن را قبل از چیدن ستاره های قلبت *** روی گونه هایت می کارم *** تا بدانی ای خوبم با تمام وجودم دوستت دارم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم اسفند 1386ساعت 21:31 توسط ترانه |
|
|
(( زندگی شیرین است، اما شیرین تر از زندگی عشق است ))
آنانکه عشق ندارند هیچی ندارند....... آنها تشنگانی هستند که انگار در صحاری سوزان و بی انتها گرفتار خورشید داغ شده اند برای آنها همه جا سراب فریبنده است........... تشنگانی هستند که به هر طرف میدوند..... این دویدنها عبث و بیهوده است زیرا قلب آنها تهی است...... آنها خلاء بزرگی احساس می کنند هیچ چیز این خلاء را پر نمی کندجز عشق.... و این عشق است که زندگی می سازد.... و سرابهای فریبنده را به چشمه سارها تبدیل می نماید..... این عشق است که قلب تهی آدمیزاد را مالامال از هیجان، امید، آرزو و زیبایی میکند... زندگی با عشق بوجود می آید... با عشقی پاک و بی آلایش
دلم خیلی برات تنگ شده عزیزم الان که ازم کیلومترها فاصله داری میفهمم بدون تو نمی تونم زندگی کنم . روزهای سختی رو دارم میگذرونم فقط عشق تو ، امید رسیدن به تو آرومم میکنه و نمیذاره که از پا در بیام . خیلی دلم برات تنگ شده ........خیلی..............خیلی.............خیلی.............. میثم عزیزم، روزگار داره با منو تو می جنگه و می خواد منو تورو شکست بده ولی ما نباید بگذاریم که اسیر خواسته های این روزگار بشیم باید با امیدمون به خدا نگذاریم که هیچ کس و هیچ چیر منو تو رو از هم جدا کنه و برای شکست دادن این روزگار فریبنده بجنگیم تا پیروز شویم و تا ان سوی آسمانهاو تا ابدیت پرواز کنیم پس دستت را به من بسپار و تکیه گاه من باش بیشتر از همیشه دوستت دارم (( نیازمند دعای شما عزیرانیم)) |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 14:23 توسط ترانه |
|
|
به نام آن خدایی که عشق را در قلبم نهاد
**** عزیزم با بودنت به من امید زندگی ببخش و آغوش گرمت را پناه زندگی ام قرار ده..... .. الهه ی نازم من تو را به خاطر خودت به خاطر قلب مهربانت و عشق پاک و صادقانه ات دوست دارم. من برای تو فرشته ی مهربون خیلی کمم ولی با این کمی عاشقانه می پرستمت...... دل من مدت هاست به دنبال گمشده ای می گشت که همدم روزهای بی کسی اش باشد و حالا که آن گمشده رو پیدا کرده می ترسه که از دستش بده........
مواظب خودت باش عزیزم که ترانه خیلی نگرانته و اینو بدون اگه منم نباشم خیلی ها هستن که دوستت دارن که اولینش خداست هیچ وقت از یادش غافل نشو و همیشه امیدت به خدای مهربون باشه ( صبور باش گلم چون صبر بهترین راه واسه رسیدن به خداست ) یادته اینو خودت بهم گفتی پس هیچ وقت فراموش نکن
اونی که هر جا باشه به یادته و عاشقانه دوستت دارد : ( ترانه )
دوستت دارم به زندان خیانت هم کشانی دوستت دارم چه سود از مهر ورزیدن چه حاصل از وفا کردن مرا لایق بدانی یا ندانی دوستت دارم |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم تیر 1386ساعت 18:3 توسط ترانه |
|
|
کاش می دانستم این روزها چه بهایی دارد!!! کاش می دانستم آخر قصه ی روزگار چه می شود!!!!!!!! گفتی از دل تنگم بگم دل من تنها به خاطر دوری از تو تنگه عزیزم . نمی دونم چی بگم شاید بعضی وقت ها سکوت مفهوم خیلی از حرف ها رو بگه ولی بدون تو دلم خیلی گفتنی هاست که می خواد فریاد بزنه ولی شرمش می گیره از تو . آخه دوست نداره تو رو با حرفهای غمگینش ناراحت کنه سکوت می کنه اما سکوت اون معنای هزار حرف نگفته است برای تو .......... اینم شعری که گلم خیلی دوسش داره تقدیم به بهترینم: پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش *** من رسیدم رو به آخر تو بیا شروع من باش *** شب از قصه جدا کن چکه کن رو باور من *** خط بکش رو جای پای گریه های آخر من ****** اسمتو ببخش به لبهام بی تو خالیه نفسهام *** خط بکش رو باور من زیر سایه بون دستام **** خواب سبز رازقی باش عاشق همیشگی باش ***خسته ام از تلخی شب تو طلوع زندگیم باش ................
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 0:57 توسط ترانه |
|
نمی دانم! به راستی نمی دانم از که باید نوشت از چه باید نوشت؟!.. از نگاههای منتظر ، قلبهای بی قرار، لبهای خاموش و چه عجیب است این بازی روزگار ! همه بی آنکه بخواهند عشق را مهمان دلشان می کنند اما این مهمان رسم ادب نمی داند مشتاق می کند و بی تاب ، می سوزاند و به تماشا می نشیند و افسوس که هیچ وقت خیال رفتن ندارد و عجیب تر اینکه همیشه نگاهها در طلب نگاهی است که خود با نگاه دیگری افسون شده ... نمی دانم ! اما همیشه از این سه حرف ترسیدم ترس از اینکه آیا روزی خواهد رسید که تنهایم گذارد؟؟!! و شاید هم به خاطر همان نگاههای منتظر و قلبهای بی قرار...... آری با تو ام
ای دوستت دارم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 21:27 توسط ترانه |
|
|
خسته ام از این ناباوری ها از این همه درویی و این همه دروغ و نفرت . دلم می خواد تو جاده های بی کسی تک و تنها با خدای خودم قدم بزنم و بهش بگم که به حرف های این دل بی کس گوش کنه .....دلی که دل نیست دلی که دیگر قلبی برای داشتن عشق های پایان پذیر ندارد. کاش این جاده ها راهی برای رسیدن به تو را می داشتند
آرزو دارم که به آرزوهای کوچک کودکی دست یابم کاش فرصتی برای آرزوهای کودکی می داشتم. یادم می یاد وقتی کوچیک بودم همیشه آرزوم این بود که بزرگ شم ولی الآن آرزویی جز کودکی رو ندارم................. خیلی خسته ام خیلی...... اونقدر که هر روز آینده ام رو تیره و تاریک تر میبینم خدایا چرا انسان ها برای اینکه تنها نباشند به بندگان تو رو می کنند؟؟ چرافقط زمانی که غمگین و افسرده هستند به یاد تو می افتند؟؟!!........ حالم از آدمهایی که به این دنیا دل بستند و اون دنیا رو نادیده گرفتند به هم می خوره...... کاش می تونستم از کسایی که با احساسات آدمی بازی می کنن انتقام این همه درویی رو بگیرم خدایا من را در این جاده های بی انتها تنها نگذار |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت 15:40 توسط ترانه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
همیشه عاشق کسی باش که لایق عشق باشه نه تشنه ی عشق چون تشنه ی عشق روزی سیراب می شود
سلام به دوستان عزیز، امیدوارم حال همتون خوب باشه و غمی در دلهای بزرگتون وجود نداشته باشه از شما دوستان مهربان به خاطر نظرات دلنشین و زیباتون سپاس گذارم ، امیدوارم وبلاگم قابل دیدن باشد . من این وبلاگ تقدیم می کنم به گل زندگیم، عشقم میثم و از همین جا می خوام بهش بگم عاشقانه می پرستمت و دوستت دارم محتاج دعای شما عزیزانیم (( ترانه)) |
| پیوندهای روزانه |
|
عاشق سروناز آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|